• تماس  
  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 
  • تماس  

می خواهم صف اول باشم

21 بهمن 1394 توسط بهالو
تلق تلق چرخ سیاه خیاطی در فضای اتاق پیچید . مشغول خیاطی بودم که رضا پارچه ی سفیدی را کنارم گذاشت . سر از روی چرخ سیاه برداشتم و پرسیدم : -«این پارچه برای چیست ؟» جواب داد : -«برای خودم .» گفتم : -«می خواهی برایت پیراهن بدوزم ؟» گفت : -«قواره اش آنقدر… بیشتر »
 نظر دهید »

یک ساعت بدون گناه

21 بهمن 1394 توسط بهالو
یکی از اقوام ما ضد انقلاب بود و انقلاب را قبول نداشت ! کاظم خیلی به خانه آنها رفت وآمد می کرد. یک روز به او گفتم : -«شما که می دانید فلانی ضد انقلاب است پس چرا به خانه اش می روید ؟» کاظم گفت : -«فلانی آگاهی ندارد و چیزی نمی داند . » بعد از سکوتی طولانی… بیشتر »
 نظر دهید »

پنکه سقفی

21 بهمن 1394 توسط بهالو
هیچ کس فکر نمی کردکه سید احمد در مراسم احیا اعلامیه و عکس امام را کجا پنهان کرده است ! توی مسجد بر اثر ازدحام جمعیت ، هوا گرم شد ، آن وقت با به کار افتادن پنکه سقفی ، اعلامیه ها و عکس حضرت امام روی سر جمعیت پایین ریختند . رییس شهربانی با دیدن این صحنه… بیشتر »
 نظر دهید »

تبعیت از خدا

21 بهمن 1394 توسط بهالو
ابوالفضل عکس ها و اعلامیه های امام خمینی (ره) را به دیوارهای مدرسه ی روستای مغموری چسباند . این کارش باعث شد تا خواهرش را از مدرسه اخراج کنند ؟! اما او دست بردار نبود و باز هم هر کجا که می توانست عکس امام را نصب می کرد . ابوالفضل همیشه می گفت : -«تبعیت… بیشتر »
 نظر دهید »

تلویزیون

21 بهمن 1394 توسط بهالو
تلویزیونی به قیمت هزار تومان خریدم و منزل بردم . وقتی به خانه رسیدم ، پسرم می خواست مدرسه برود ، تا در را باز کرد مرا دید و پرسید : -«این چیه ؟ » گفتم : -«مگر نمی بینی ؟تلویزیون . » به طرف زیرزمین رفتم و تلویزیون را آنجا گذاشتم ، هنگامی که بیرون آمدم… بیشتر »
 نظر دهید »

برادری ، برابری

21 بهمن 1394 توسط بهالو
برادرم به اردوی دانش آموزی رفت ودر مقابل معلم ها و دانش آموزان مقاله ای تحت عنوان «برادری ، برابری» خواند . چند روز که گذشت متوجه شدم سر و صورتش زخمی است ! متعجب پرسیدم : -«ابراهیم چرا این طوری شدی ؟!» با خنده جواب داد : -«رفته بودم کوهنوردی . خواستم از… بیشتر »
 نظر دهید »

این کار به درد نمی خورد

21 بهمن 1394 توسط بهالو
توی یک مغازه ی نجاری که در خیابان کوهسنگی مشهد قرار داشت کار می کردیم . یک روز استاد به من و محمدمهدی گفت : -«می خواهیم چندتا اتاقک درست کنیم . » محمدمهدی پرسید : -«اتاقک برای چه ؟ » استاد نجار ادامه داد : -«برای وقتی که خانواده ها از بیرون می آیند ،… بیشتر »
 نظر دهید »

زندگی مبارزه است

21 بهمن 1394 توسط بهالو
آن روز ها ، معمولا هر لحظه برنامه سخنرانی و تظاهرات برقرار بود . یک مرتبه علی خانه ما آمد و گفت : -«می خواهم به بیمارستان امام رضا (ع) بروم ، شما هم می آیید؟» گفتم : -«بله می آیم.» با عده ای از دوستان به طرف بیمارستان حرکت کردیم که متوجه شدم اوپسرش صادق… بیشتر »
 نظر دهید »

مقدمه

21 بهمن 1394 توسط بهالو
وقتی صدای پای بهمن از کوچه پس کوچه های خاطره هابه گوش تو می رسد. گویی شهیدانند که آمده اند برای بیعت دوباره برای هشدار .تذکر و بیداری . بهمن که از راه می رسد شهیدان پیمان نامه ی خونین شهادت را برای تجپیپ امضای تک تک ما می آورند تا فراموش نکنیم که باغبان… بیشتر »
 نظر دهید »

اخبار مرکز

اسلایدر

به مدرسه فاطمه الزهرا ویلاشهر خوش آمدید

www.zirebaran.org

كد تقويم
بهمن 1394
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << < جاری> >>
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30

موضوعات

  • همه

نحوه نمایش نتایج:

مدرسه علمیه فاطمه الزهرا ویلاشهر

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

جستجو

مدرسه علمیه فاطمه الزهرا ویلاشهر

  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس